تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

229

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

بنا بر اين : اعدام و ماهيات چيزى نبوده و علم به هيچ ، تعلق نمىگيرد و متعلق هر علم حقيقى ، وجود مىباشد . و اين ، اختصاص به علم واجب ندارد ، بلكه كسانى مانند فلاسفه و عرفا كه عقل ايشان سليم‌تر از عقل ماست و همچنين ملائكه و جبرئيل و هر موجودى كه داراى علم است ، حقيقةً علم آنها متعلق به ماهيات و اعدام نيست ؛ زيرا عدم قابل هيچ گونه اضافه و وصف و حكمى نيست . و بالجمله : علم به ذات احديت ، خواه خود حق به ذات خويش علم داشته باشد و يا به فرض محال بشر و يا ملك عالم به ذات وى باشد ، به نحو كشف تفصيلى هر موجودى بما انّه موجود است . توهم لزوم تكثر در علم تفصيلى توهم گرديده است كه بايد اين علم تفصيلى به نعت كثرت باشد ، و اگر كشف اشياء در مرتبهء ذات به نحو تفصيل باشد بايد كشف به نعت كثرت متحقق باشد . اين توهم فاسد است ؛ زيرا چنان كه گفتيم ماهيات اعتبارى بوده و واقعيت نداشته و علم حقيقى به آنها تعلق نمىگيرد و كثرت نيز امرى اعتبارى بوده و واقعيت ندارد ؛ چون در خارج چيزى غير از وجود متحقق نيست و آنچه در خارج تحقق و نفس الامريت دارد ، تنها وجود است و اين گونه نيست كه غير از اصل وجود اين و آن ، چيزى ديگرى باشد و كثرت به واسطهء آن چيز تحقق و نفس الامريت داشته باشد ، چنان كه ماهيات در نظر ما چنين است و گمان مىكنيم همانطور كه وجود نفس الامريت دارد ، آنها هم در خارج ما بازاء داشته و تحقق و نفس الامريت دارند ، و در نتيجه گمان مىكنيم كثرت در عالم تحقق دارد . و اين خطاست ؛ زيرا در مورد ماهيات وضع بدين منوال است كه مفهوم انسان به وجود ذهنى ، صورت ذهنيه پيدا مىكند و اين از كوتاهى نظر عقل است كه نمىتواند حقيقت را تشخيص دهد . مثل تخيلى كه در مورد خطاى حس دارد كه عدم نور را